بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
11
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
شمهء بمشام خاطر مستمع رسد ، و از مفتتح رسالت تا مختتم بر يك نمط تنها اقتصار نيفتد ، گاه بر پى مطبوع رفته مىشود و گاه رعايت مصنوع كرده مىآيد ، و گاه درين نوع شروعى مىرود و گاه به آن طرز رجوعى مىافتد . و حامل بر اختيار اين شيوه و باعث بر ابتهاج « 1 » اين طريق دو موجب است ، يكى آنكه هركس از اصناف مردمان از نوعى كه طبع او بدان مايل باشد بهرهء ميگيرد و از جمال محبوب خويش نظرهء مىيابد ، چه هركه در اثناء مكتوب از مشاهدهء مطلوب خود بىنصيب ماند سخن نزديك وى وقعى نگيرد ، و حالى زبان وقيعت بر مقتضى ميل طبيعت دراز كند ، و صد فضولى ديگر بطفيل او آستين بپوستين كردن « 2 » آن باز نوردند ، و دامن بطلب معايب و مثالب آن بر نوردنند « 3 » ، و دوم تا حفظهء بيضهء كتابت و خزنهء اسرار بلاغت را معلوم شود كه اگرچه اين بيچاره درين شيوه اجنبى و درين كار بيگانه است ، بازين همه بوسيلت خاطر ژندهء چند كه دارد در همه اقسام ترسل دست و پاى مىزند ، و باستظهار فضل ريزهء كه حاصل كرده است به همه انواع سخنورى دست مىيازد . اما شيوهء اصلى و مختار حقيقى طبع من است « 4 » - و لا خصومة فى الشهوات - آنست كه البته آب روى سخن در پاى صنعت ترصيع نريزم ، و بر ايراد الفاظ ركيك و كلمات مستنكر به جهت رعايت اين تكلف اقدام ننمايم ، و منشآت خاصه كه ( به صد ذكر كرابم « 5 » ) اگرچه ازين صنعت و ديگر صناعتها خالى نباشد ، اغلب اين سياقت و اكثر اين نمط است ، مشحون بعبارات و استعارات كه از استماع آن ، طبع را نفرتى و خاطر را نبوتى « 6 » نباشد ، و ظن من آنست - و الظن يخطى و يصيب - كه چون مبتدى بحفظ چند رسالت ازين مكتوبات مستظهر شود ، درين فن تهذّبى تمام يابد ، و در هر شيوه كه تحرير كند طبيعت را پياده نبيند ، و بر تلفيق معانى رشيق و سياقت سخن پر نكته قادر گردد ، و در صناعت ترسل و سيلتى بزرگ و ذريعتى مؤكد يابد ، و بدين سبب نام اين مجموع التوسل الى الترسل نهاده آمد .
--> ( 1 ) ظ ، انتهاج . ( 2 ) ش ، كنايه از بدگويى و عيبجويى كردن است . ( 3 ) كذا ، و شايد برنوردند باشد . ( 4 ) ظ ، طبع من . ( 5 ) ظ ، بصدد گرد كردن آنم . ( 6 ) ش ، دورى و نفرت و كندى .